|
درباره وبلاگ ![]() گورستان با تمام حرف و حدیث هایش تنها راز شادمانه زیستن است! گورستان با سکوتش می گوید: سخت نگیر! زندگی ارزش یک لحظه اندوه را ندارد! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ دوستی مثه یه تیکه سیمان خیس می مونه! هرچی بیشتر توش بمونی٬ رفتنت سخت تر میشه! و اگر هم بری جای پات تا آخر عمر باقی می مونه! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ این قدر نگو گذشت کردن آدم را کوچک می کند! اگر کسی با گذشت کردن کوچک می شد ٬ خدا این قدر بزرگ نبود! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ گاه سکوت یک دوست معجزه می کند! و تو می فهمی که بودن در فریاد نیست! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ خواهی نشوی همرنگ ٬ رسوای جماعت شو! ¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ اگه نگیم نخندیم؛ پیاز میشیم می گندیم! منوی اصلی موضوعات جمله (94) شعر (94) عکس (34) معرفی کتاب (22) ضرب المثل (3) خاطره (14) سهراب سپهری (9) لیلی و مجنون (1) آریان (2) راز (21) اطلاعات عمومی (16) داستان (16)
آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 157482
|
خر صورتی
اگر چیزی را که لازم نداری بخری ٬به زودی آنچه را که لازم داری می فروشی*بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا*
سلام! هر وقت یه چیزی یادم میاد و می خوام بنویسمش سریع اونو تو گوشیم می نویسم! امروز داشتم اونارو می خونم هر چی فک کردم یادم نیومد اینو از درد چی نوشتم ! اما خودمم موقع خوندنش فهمیدم که دلم خیلی از یه چیزی پر بوده این قدر تو پرده گفتم!
چرا؟؟؟؟ من که می دانم دلم می رود پیشتر از آن ها ... پس چرا می گردد این دیوانه ی عاصی دیوانه تر از قبل! سه شنبه 29 آذر 1390 :: 11:02 AM :: نویسنده : سعیده
نمی دانم اینجا چه فصلی است که هرچه میروم هنوز کالم و به تو نمی رسم....
بچه ها ببخشید !!!!!!!! من هنوزم کامپیوتر ندارم و نمی تونم جواباتونو بدم ولی از همتون ممنونم! یه ماه پیش با مدرسه رفتیم یزد ! واقها بهمون خوش گذشت خیلی..... وقتی داشتیم می رفتیم زندان اسکندرو ببینیم کلی دیوار نوشته دیدیم که از همش عکس گرفتیم! یکی را دوس دارم اما افسوس... دل نسوزون که سوزوندنش کار ها می کند... آخه چرا...! و.... از این قبیل جمله ها ...! دوستم توی سفرنامش نوشته بود: فک می کنین اگه بازم برگردیم به یزد این مجنون به لیلیش رسیده؟؟؟؟ بگذریم! نمی دونم با مدرسه مسافرت رفتین یا نه! اصفهانی پارسال رفتیم هم خوش گذشت اما یزد امسالمون یه چیز دیگه بود! می تونم بگم امسال واقعا بچه ها و معلما رو شناختم!
راستشو بخواین خودمم نمی دونم چرا اینا رو نوشتم!نوشتم دیگه! یکشنبه 22 آبان 1390 :: 5:53 PM :: نویسنده : سعیده
سلام
دلم می خواست بعد از این همه وقت که برگشتم کلی حرف بزنم!!!!! ولی یادم نمیاد که چی می خواستم بگم! تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
Salam bar dustane aziz
In posto ba mobile mizaram chon tebghe mamul netam kharaB!
Age behetun sar nazadam male ine!
Vaghti dorost shod behetun misaram
Falan bye!
|
||||||